تبليغاتX
هم قبیله عشق
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
هم قبیله عشق
همسفر پرستوها
امیر آقافرینی شنبه نهم اردیبهشت 1391
 

 

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد

داغ از نوعی که من دیدم تو را دق می دهد 

«او» که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد

آه را می گیرد از من جاش هق هق می دهد

برگ هایم ریخت بر روی زمین؛ یعنی درخت

خود به مرگ خویشتن رای موافق می دهد

چشمهایت یک سوال تازه می پرسد ولی

چشمهایم پاسخت را مثل سابق می دهد

زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس ؟

دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد

 

کاظم بهمنی

 

امیر آقافرینی جمعه یکم اردیبهشت 1391
 

 

آمد به سر قرار تنهایی من

به کوپه ای از قطار تنهایی من

آمد چمدان به دست آرام نشست

تنهایی تو کنار تنهایی من

 

جلیل صفر بیگی

 

امیر آقافرینی یکشنبه بیستم فروردین 1391
 

 

جامی تهی ام که باده ای نیست مرا

شهری دورم که جاده ای نیست مرا

من ماهی قرمز پس از عیدم که -

جان دارم و استفاده ای نیست مرا


اصغر عظیمی مهر

 

امیر آقافرینی شنبه نوزدهم فروردین 1391

 

 

بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم

نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم

تا صبح من و خدا نشستیم و فقط

درباره تنهایی هم حرف زدیم

 

جلیل صفر بیگی

 

امیر آقافرینی یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390

 

 

 

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

احوال مرا بپرس بــــــــــــا یک بوسه

لب های تو نسخه ی مرا پیچیدند

صبح و شب و ظهر، قرص، با یک بوسه!!

 

جلیل صفربیگی

 

امیر آقافرینی جمعه بیست و ششم اسفند 1390

 

 

دلداده و مست و بی قراریم همه

دردیم ، ولی آه نداریم همه

چون ماهی سرخ ، در میان دل تُنگ

دلواپس دیدار بهاریم همه

 

امیر آقافرینی

 

امیر آقافرینی چهارشنبه دهم اسفند 1390
 

 

روز گرسنگی سرمان را فروختیم

نان خواستیم، خنجرمان را فروختیم

چون شمع نیم ‌مرده به سوسوی زیستن

پس‌مانده‌های پیکرمان را فروختیم

از ترس پیرکش شدنِ ریشه‌ای کثیف

سرشاخه تناورمان را فروختیم

غیرت نبود تا بزند پشت دست حرص

ما کودکانه باورمان را فروختیم

در چشم گرگ خیره مشو ـ ای پدر! ـ که ما

پیراهن برادرمان را فروختیم

دروازه باز و بسته چه توفیر می‌کند؟

وقتی نگاه بر درمان را فروختیم

 

محمدعلی جوشایی

 

امیر آقافرینی پنجشنبه بیستم بهمن 1390
 

 

کتاب زندگی را باز کردن

پرستو بودن و پرواز کردن

همه تقدیم چشمانت در این روز

برای زندگی آغاز کردن

 

امیر آقافرینی شنبه پانزدهم بهمن 1390

 

 

 

ما در سکوت باور دنیا ترانه ایم

موجیم و بازتاب غم این کرانه ایم

با شِکوه خو گرفته و از درد خسته ایم

با هر نفس به آخر قصه روانه ایم

آمال و آرزوی دل ما سکوت شد

مرغی اسیر در قفس این زمانه ایم

باخط سرخ حک شده روی دو بالمان

دلواپس و غریب و بی آشیانه ایم

با عشق توست در قفسم شوق زندگی

ای میهنم کنار تو ما جاودانه ایم

 

امیر آقافرینی

 

امیر آقافرینی شنبه هفدهم دی 1390

 

 

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاطر من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور که نیستی بمانی ...

ولی نرو

 

مهدی فرجی

 

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت