|

دنیا رو سرم خراب شد وقتی متوجه این حرفا شدم ، اصلا تو این فکرا نبودم ، آخه توی ذهن من چیزی از اون موضوع وجود نداشت ، آخه اصلا نقل این حرفا نبود ، شاید مقصر من بودم ، کار من باعث این برداشت شده بود ولی به جرئت میگم یک سوء تفاهم بود ...
من فکر کردم فهمیده که این حرفا نیست ، چون هرچی فکر می کنم یادم نمیاد من حرفی زده باشم یا رفتاری نشون داده باشم که این طوری بشه برداشت کرد... چون اصلا قصدشو نداشتم... خداییش نمیدونم چی فکر کرده...
خیلی بده آدم توی این شرایط قرار بگیره ، یکی انقدر تو ذهنش واسه خودش خیال بافی بکنه که بیا و ببین...
پیش خودت چی فکر کردی ؟
واقعا خیال می کنی اینجوریه ؟ فکر نمی کنی خیلی خودتو تحویل گرفتی ؟
یعنی فکر کردی سر سوزنی یاد تو توی ذهن من هست ؟
واقعا عجیبه !!!
از طرز رفتارم باهات اینو نفهمیدی ؟ وقتی که رفتی دیدی که حتی جویای احوالتم نشدم ... چون واسه من اهمیتی نداشت باید از این می فهمیدی که فکر و خیالاتت اشتباهه... بعدشم باز کاری باهات نداشتم ... یعنی واقعا متوجه نشدی؟؟
نمیدونم این نوشته رو بخونی یا نه چون اصلا واسم اهمیت نداره که حتی اینجا واسه لحظاتی هم حضور پیدا کنی ، واسم هیچ تفاوتی نداره ، فقط اینو محض این نوشتم که اگه فکر میکنی تو اینجا چیزی به تو تعلق داره وگاهی اوقات با این خیال اینجا سرک می کشی، فکر و خیالات پوچت و بریزی دور ... اینجا هیچیش واسه تو نیست... به این امید اینجا پرسه نزن ... آره با خودتم...
شعرای اینجا فقط واسه یه عزیزیه که خودش خوب میدونه همه زند گیمه و با دنیا هم عوضش نمیکنم ، شعرا که هیچی نفسهامم واسه اونه...
امیدوارم خوب درک کرده باشی و اینو به بقیه هم بگی چون واقعا در اشتباهید...
از تلخی واژه ها بگذریم با شعر دهانمان را شیرین کنیم:
دریای غمم که پرتلاطم شده ام
در خاطره های کهنه ام گم شده ام
اصلا تو بگو چه بر سرم آمده است !!!
من مرتکب کدام گندم شده ام ؟
خواب از سر من پریده ، اصلا در شهر
انگشت نمای کل مردم شده ام
حق با دل توست شاید از اول هم
من باعث این سوء تفاهم شده ام...

نه سیب نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو
این عشق که دیگران از او می گویند
یک سوء تفاهم است بین من و تو...
|